سخن...
از همه دنیا بخاطر این حقیقت معذرت میخواهم
بهتره ياد بگيريم كلمات درست رو در جاي درست استفاده كنيم.
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم
بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو
بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده
بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد
بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده
بگوييم: قشنگ نيست
نگوييم : زشت است
بگوييم: خوب هستم
نگوييم: بد نيستم
بگوييم : مناسب من نيست
نگوييم : به درد من نمي خورد
بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟
بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد
نگوييم : خسته نباشيد
بگوييم: من
نگوييم: اينجانب
بگوييم: دوست ندارم
نگوييم: متنفرم
بگوييم: آسان نيست
نگوييم: دشوار است
بگوييم : بفرماييد
نگوييم : در خدمت هستم
بگوييم : خيلي راحت نبود
نگوييم : جانم به لبم رسيد
بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد
...كه حتي وقتي از دستشويي بيرون مياي ، بدون هيچ گونه تفكر و قصد و نيت بدي بلافاصله بهت ميگن خسته نباشي . آخ كه دلم ميخواد سريع بهشون بگم : شیرن کام باشید
باز این دل سوداییام آغاز فسون کرد
مجنونصفتم روی به وادی جنون کرد
چون شرح دهم دل به من غمزده چون کرد
رازی که نهان داشتم از پرده برون کرد
با مردم بیگانه
عمریست که گمگشتهی وادی فراقم
صبر از دل و جان رفته و طاقت شده طاقم
گه سوی حجاز آورد و گاه عراقم
گه جانب مسجد دهد آن شوق، سراغم
گاهی سوی بتخانه
چون پیر مغان دید که مستسقی آبم
بنمود پیاپی دو سه پیمانه شرابم
تا حشر خراب از اثر بادهی نابم
نبود به کسی حال سؤالات جوابم
جز با می و میخانه
چون از اثر باده شدم بیخود ومدهوش
زد مهر سکوتم به لب و گفت که خاموش
گردید سراپای وجودم همه چون گوش
حرف دو جهان از نظرم گشت فراموش
چون بُد همه افسانه
ماییم خراباتی و صوفی و قلندر
کمبندهی درگاه شهنشاه فلکفر
نی چون دگران یک زن و هفتاد و دو شوهر
سلطان سلوکیم و گدای در حیدر
رندانه و مردانه
طبعم شده دیوانه... در گفتن افسانه
چون آدم بیگانه... از منزل و کاشانه
گردکان بر اساس لغت نامه دهخدا:
گردکان . [ گ ِ دِ ] (اِ) آن را در رودسر و طوالش گردگان ، در رامیان قز، در آمل اقوز، در رامسر و طوالش و لاهیجان آقوزدار، در شفارود، ووز میخوانند. این درخت را در همه جا به نام گردو میشناسند و در خراسان و بعضی نقاط دیگر به نام جوز نیز خوانده میشود. (جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 217). گردو که آن را چهارمغز گویند. (انجمن آرای ناصری ). جوز. گوز. چارمغز :
چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم...
خدا به موقع می رسه
فقط به این معتقدم ..
گریه نکن که بغض ِ تو به من سرایت میکنه
فریاد تو شب رو شکست،کی جز تو جرات میکنه؟؟