تبليغاتX
خاطرات یک خواب زده

خاطرات یک خواب زده

از همه دنیا بخاطر این حقیقت معذرت میخواهم

سخن...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

خسته نباشيد..

گاهي وقتا بعضي كلمات و تبديل به عادت ميشه ، بدون اينكه در مورد معنيش و محل استفادش فكر كنيم مثل ريگ ازشون استفاده ميكنيم ، مثل بعضي از همكارا ، كه حتي وقتي از دستشويي بيرون مياي ، بدون هيچ گونه تفكر و قصد و نيت بدي بلافاصله بهت ميگن خسته نباشي . آخ كه دلم ميخواد سريع بهشون بگم.....


بهتره ياد بگيريم كلمات درست رو در جاي درست استفاده كنيم.
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم


بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم


بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو


بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده


بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد


بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده


بگوييم: قشنگ نيست
نگوييم : زشت است


بگوييم: خوب هستم
نگوييم: بد نيستم


بگوييم : مناسب من نيست
نگوييم : به درد من نمي خورد


بگوييم : با اين كار چه لذتي مي بري؟
نگوييم : چرا اذيت مي كني؟


بگوييم : شاد و پر انرژي باشيد
نگوييم : خسته نباشيد


بگوييم: من
نگوييم: اينجانب


بگوييم: دوست ندارم
نگوييم: متنفرم


بگوييم: آسان نيست
نگوييم: دشوار است


بگوييم : بفرماييد
نگوييم : در خدمت هستم


بگوييم : خيلي راحت نبود
نگوييم : جانم به لبم رسيد


بگوييم : مسئله را خودم حل مي كنم
نگوييم : مسئله ربطي به تو ندارد


...كه حتي وقتي از دستشويي بيرون مياي ، بدون هيچ گونه تفكر و قصد و نيت بدي بلافاصله بهت ميگن خسته نباشي . آخ كه دلم ميخواد سريع بهشون بگم : شیرن کام باشید


 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

دغدغه

ياد شب ادراريهاي بي دغدغه كودكي بخير
+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

با مردم ...

باز این دل سودایی‌ام آغاز فسون کرد
مجنون‌صفتم روی به وادی جنون کرد
چون شرح دهم دل به من غم‌زده چون کرد
رازی که نهان داشتم از پرده برون کرد
با مردم بیگانه

عمری‌ست که گمگشته‌ی وادی فراقم
صبر از دل و جان رفته و طاقت شده طاقم
گه سوی حجاز آورد و گاه عراقم
گه جانب مسجد دهد آن شوق، سراغم
گاهی سوی بت‌خانه

چون پیر مغان دید که مستسقی آبم
بنمود پیاپی دو سه پیمانه شرابم
تا حشر خراب از اثر باده‌ی نابم
نبود به کسی حال سؤالات جوابم
جز با می و میخانه

چون از اثر باده شدم بی‌خود ومدهوش
زد مهر سکوتم به لب و گفت که خاموش
گردید سراپای وجودم همه چون گوش
حرف دو جهان از نظرم گشت فراموش
چون بُد همه افسانه

ماییم خراباتی و صوفی و قلندر
کم‌بنده‌ی درگاه شهنشاه فلک‌فر
نی چون دگران یک زن و هفتاد و دو شوهر
سلطان سلوکیم و گدای در حیدر
رندانه و مردانه

طبعم شده دیوانه... در گفتن افسانه
چون آدم بیگانه... از منزل و کاشانه

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.

این جمله شاید یکی از بهترین توصیفات در خصوص برخی از آدماست. مثل این دوست شفیق و همسایه ما .

 

گردکان بر اساس لغت نامه دهخدا:

گردکان . [ گ ِ دِ ] (اِ) آن را در رودسر و طوالش گردگان ، در رامیان قز، در آمل اقوز، در رامسر و طوالش و لاهیجان آقوزدار، در شفارود، ووز میخوانند. این درخت را در همه جا به نام گردو میشناسند و در خراسان و بعضی نقاط دیگر به نام جوز نیز خوانده میشود. (جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 217). گردو که آن را چهارمغز گویند. (انجمن آرای ناصری ). جوز. گوز. چارمغز :

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

کاری که. .

كاري كه وظيفه و صميميت در آن دخالت دارد،خلل پذير نيست
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

 

چیزی بلد نیستم بگم تا تورو دلداری بدم...

خدا به موقع می رسه

فقط به این معتقدم ..

گریه نکن که بغض ِ تو به من سرایت میکنه

فریاد تو شب رو شکست،کی جز تو جرات  میکنه؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط امیر حسین  | 

3

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  | 

3

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط امیر حسین  |